گاه نوشت های من

متن مرتبط با «هشت پا» در سایت گاه نوشت های من نوشته شده است

هشتاد و هفت

  • نیلوبلاگ

    خب کنکورو که خراب کردم . طبیعی ام بود دیگه این دوماه آخر اونجوری که باید نخوندم. دارم انتخاب رشته میکنم واسه علوم. شهرستانم میزنم ولی نه هر شهرستانی . احتمالا قبول نشم . تا خدا چی بخاد.شایدم مجبور شم بمونم دوباره بخونم . دمبال کار ام میگردم . دارم رزومه میفرستم . دیگه هر کاری باشه میرم خسته شدم از تو خونه موندن . یه ماه پیش به کاوه پی ام دادم . داریم با هم حرف میزنیم. قراره بعد 40 سالگی ازدواج کنیم . ول نمیکرد که میگف بیا با هم باشیم . کلا که هیچ حسی بهش ندارم ولی تا چهل باید صبر کنم . ...

    ادامه مطلب
  • هشتاد و هشت

  • نیلوبلاگ

    امروزم و چند روز قبل واقعا باید ثبت میشدن.پارسال عمه مریم بهم یه پولی داد برای اینکه دانشگاه قبول شدم . که البته دانشگاه که نرفتم و موندم پشت کنکور. ولی اینکه به اون پولم دست نزدم تا امسال. موعد سالشه و باید اگه ازش استفاده نکنم خمسشو میدادم . خب منم شنبه تو حموم یهو تصمیم گرفتم برم مشهد و این پولو سرف خرج مشهد کنم . واقعا یه مدته از فضای معنوی که باید باشم دورم. نماز نمیخونم . اصن اعتقاداتم بر فنا دارن میرن و من به کمک و انرژی امام رضا احتیاج دارم که به معبودم برگردم . خیلاصه که همون ...

    ادامه مطلب
  • هشتاد و نه

  • نیلوبلاگ

    حوصله ندارم اون روزو تعریف کنم هنوز . فقط اینکه یه عالمه سوقاتی آوردم از مشهد . دادم دست مامان . گفت من که گفتم نیار چیزی . گفتم گفتی برای بقیه چیزی نیار . گف من اینارو استفاده نمیکنم . گفتم خب بریزشون دور . بعد الان داداش اومده جارو بزنه میگم کانفتتو از تو اینا بردار مامان میخاد بریزتشون دور. میگه نه گذاشتم همش با هم استفاده بشه . گفتم اینا استفاده نمیشه . گف آخه منم چند وقته اصن میل به کانفت ندارم . خدایا اینا چرا اینجوری ان ؟ چرا منو باهاشون انداختی یه جا ؟؟ بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هفتاد و هشت

  • نیلوبلاگ

    از به یاد موندنی ترین عیدای زندگیمه . یه حس تناقض خیلیییی زیادی توشه . معمولا ما هر سال عید یریم شمال که اسال نرفتیم و موندیم خونه و من همش دارم با س درس میخونم . اینکه عیده ولی هیشکی خونه هیشکی نمیره...

    ادامه مطلب
  • شصت و هشت

  • نیلوبلاگ

    این حال دوباره ی مزخرف .xa0xa0اینکهمیدونم نمیشه و نیست و اگرم هست دلش با یکی دیگس . ولی بازم دلم براش تنگه . بازم حالم خرابهxa0اینجاس که شاعر میگه اگر برای ابد هوای دیدن تو نیوفتد از سر من چهکنم ؟...

    ادامه مطلب
  • پنجاه و هشت

  • نیلوبلاگ

    اتاقم جم شد !! هوراااااااا :))))فردا حال و حوصله ی رفتن به آزمایشگاهای مختلفو ندارم . مامان دیروز گف اینا پارتی میخان . مایوس شدم کمی ... حالا ببینم اصن کی بیدار میشم !! ولی ولیعصرو حتما میرم . یسری انگیزه واسه ترم جدید میخام و یه کوله فنقلی . این ترم کوله لازمم فک کنمxa0دیروز نیم بوت خریدم و یه شلوار لیxa0خیلی دلم میخاد توضیح بدم ولی داره لپ تاپ خاموش میشه :))xa0...

    ادامه مطلب
  • بیست و هشت

  • نیلوبلاگ

    فردا امتحان دارم ! بعد از بیس روز کی واااااقعا میتونه بخونه ؟!؟ دلم گرفته واقعا. فردا با غزال ام قرار دارم ، دلی ام قراره بیاد خونمون ، سه شنبه شرکت تا شب ، چارشنبه با بچه های تیم ، پنجشنبه باید بریم مسافرت برا عقد !!! خب من اصن کی لباس بخرم !!!xa0 شت واقعا عقد چیه یهو این وسط !! انقد ام همونطور که قبلن ذکر کردم از س.ر.و.ش متنفرم که واقعا حوصله عقد و هر کوفتی که به اون ربط داشته باشه ندارم !!!...

    ادامه مطلب
  • بیست و هشت

  • نیلوبلاگ

    فردا امتحان دارم ! بعد از بیس روز کی واااااقعا میتونه بخونه ؟!؟ دلم گرفته واقعا. فردا با غزال ام قرار دارم ، دلی ام قراره بیاد خونمون ، سه شنبه شرکت تا شب ، چارشنبه با بچه های تیم ، پنجشنبه باید بریم مسافرت برا عقد !!! خب من اصن کی لباس بخرم !!!xa0شت واقعا عقد چیه یهو این وسط !! انقد ام همونطور که قبلن ذکر کردم از س.ر.و.ش متنفرم که واقعا حوصله عقد و هر کوفتی که به اون ربط داشته باشه ندارم !!!xa0 انقد آدم غرغرویی نیستم ، خیلی خوش و خوشبختم اتفاقا خداروشکر ولی اینجا میام همش انگار میخام از بدبختیا...

    ادامه مطلب
  • هشت

  • نیلوبلاگ

    انقدر خابم میاد که حوصله ندارم خیلی بنویسم . فقط چند خط !! رفتیم لانتوری . خیلی قشنگ بود و فوق العاده اعصاب خورد کن . ملموس . ریشه ای . از آدمایی که تمارض میکنن حالم بهم میخوره . همه ی آدما رو تا پای حرفشون نشینیم نمیتونیم راجع بهشون نظر بدیم یا حرف بزنیم ! . . . . میخام ننویسم ولی نمیشه ... چقدر احمقانه سعیدو دوست دارم . xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 پی نوشت یادآوری : کیانا و سحر و گرجی و حسین رو یادم باشه ببینم ....

    ادامه مطلب