رفتیم لانتوری . خیلی قشنگ بود و فوق العاده اعصاب خورد کن . ملموس . ریشه ای .
از آدمایی که تمارض میکنن حالم بهم میخوره . همه ی آدما رو تا پای حرفشون نشینیم نمیتونیم راجع بهشون نظر بدیم یا حرف بزنیم !
.
.
.
.
میخام ننویسم ولی نمیشه ...
چقدر احمقانه سعیدو دوست دارم .
پی نوشت یادآوری : کیانا و سحر و گرجی و حسین رو یادم باشه ببینم .
گاه نوشت های من...