قسمت 7 از فصل 3 this is us رو دیدم و از ته ته دلم ذوق کردم و مردم برای جک و بِک ! خواستم اینجا بنویسم که امیدوارم همهههه یه زوج بشن با عشقشون مث جک و بک و عشقشون مداااوم باشه !
دو سه تا آپدیت کنم ! از موقعی که رژیمو شروع کردم تا امروز 8 کیلو کم کردم ! دس دس ! یه 5 کیلو دیگه کم کنم عااالی میشه .
دیروز دومین باری بود که شیفت بودم و پای بیسیم بودم . فک میکردم استرس نخواهم داشت ولی چون بار اول بود که پیج کردن و مجبور شدم جواب بدم استرس گرفتم . در ثانی اینکه صدامو نمیشنیدن و یکی دیگه از پایگاها رو پیج کردن که به ما بگه جواب بدیم ! :/ دقیقا ام پشت بیسیم اون پایگاه آقای میم بود ! -_- خیلاصه که انقد حرص خوردم و استرس کشیدم تا بلخره آقای ر-ف اومد بیسیمو ازم گرفت یه جوری پای بیسیم حرف زد که مرکز زایه شد دیگه اذیت نکرد که صدامونو نداره و فلان . خانوم و هم صدای یارو رو شناخت گف که کسی که امروز پای بیسیم مرکزه یکیه که با شعبه ما مشکل داره میخاد اذیت کنه واسه همین اینجوری میکنه .
آقای نون چققققد باهام خوبه ! عزیزم ! صب که داشتم تخته رو پر میکردم ، یهو اومد شروع کرد درد و دل کردن از نمایشگاه و اینا . بعد یخورده از آقای و بد گفت . خیلی دلش پر بود . بعد رفت . و من واقعا تصمیم گرفتم برم شیفت بردارم اونجا . یه ساعت بعد داشت میرفت خرید همه هی میگفتن فلان چیزو بخر و اینا . من هیچی نگفتم اصراااااااار که بگو چی میخوری . روم نشد بگم بابا من رژیمم . گف پس من به سلیقه خودم برات یه چیز میخرم . دیگه من هیچی نگفتم . رفت هیس خرید واسم . عزیزم !! بعدم که نشسته بودم اومد تو درو بست گفت آقای ج (عنترسگ !) اومده میخام بپیچونمش گفتم بیام پیش تو . همینجوری دوباره حرف زدیم و اینا . وسط حرفاش گفت صب که دیدم تو اومدی انقدر خوشحال شدم ! عزیزم ! دیگه واقعا اون حس بد و ندارم بهش . میدونم بی منظور میگه .
از اون ور آقای الف2 چقد باهام خوب شده ولی یخورده غیر عادیه . تازه نامزد کرده . به خدا اگه نامزد نداشت حساسیت نداشتم ولی نامزد داره بعد من هی میگم میگه تو چرا اینجوری ای :)) برام لقمه آورد از ناهارش ، بعدم که منو رسوند و کلی حرف و اینا ، بعدم هی میومد سر میزد بهم و بعد از اینکه رفتم خونه فروغ جونینا هی اس ام اس و اینا داد بعد گف بیا واتس اپ منم دیدم زشته الکی گفتم مهمون داریم . خیلی پسر ماهیه واقعا ولی خب متاهل و اینا ... نمدونم شایدم بی منظور باشه کااامل ولی من به هر حال خودم رعایت میکنم که داستان نشه .
پاشم برم وسایلمو بردارم فردا میخام بعد از کلاس ژن برم خونه فروغ جون اینا چند روز بمونم . شنبه صب زود میخام برم دانشگاه برم سر کلاس انس اول با اون پسره کلاس داره :)) بعد برم کلاس خودم . بعدم که تا شب کلاس دارم . بعدش یکشنبم صب زود بیدار شم درس بخونم اصن یکشنبه ها درس نمیخونم چرا ! دوشنبه م صب زود پاشم درس بخونم بعد برم پسیان کلاس ارتفاع زدگیه . نمیدونم واقعا دارم کار درستی میکنم یا نه که اینهمه از وقتمو میخام بزارم برا اون کلاس . بعد برمیگردم خونه که سه شنبه کلاس مولکولی دارم .
راستی دیروز آقای ص رو هم دیدم . اونم منو دید . سلام کردم جواب نداد . اصلا دیگه به هیچ جامم نیست !!! به خدا انقد بچس که بابت هیچی اینجوری قهر کرد الانم که دیگه ماشالا جواب سلامم نمیده . یه بار ازش پرسیدم چته جواب نداد دیوارو نگا کرد . دیگه مهم نیس برام .
آخ هی میخام برم یادم میاد ! آقای ج رو هم دیدم دیروز !! ای خدااااااا من واقعا دلم میره براش ! نون گرفته بود اومد تارف کرد . بعدم که من درو پیش کرده بودم سرمو گذاشته بودم رو میز . اومد گف چرا گریه میکنی ؟ خندیدم ! گف خسته ای ؟ گفتم آره خیلیی ! گف بخاب بخاب بعد کامل درو بست برام وااااای خدا نمیرم براش ؟؟
دیگه برم واقعا :))
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 106