یسری از فیلمای اون شبو دیدم دیروز . هر چی نگاه کردم همش آقای الف سرش پایین بود . یا بقیه رو دید ولی مطمئنم منو ندید !!! ینی توهم زدم ؟! ینی بازم نمیدونه ؟ محاله به خدا !!
دارم دیگه دیوونه میشم :/
از کانون اومدم بیرون . اولش واقعا اومدم که دیگه برنگردم ولی الان یه کرمی افتاده به جونم که یه شرط بزارم و برگردم . این شرطم نه سیخو میسوزونه نه کبابو . خداکنه ص زنگ بزنه بهم اصرااار کنه برگردم :)) هم خدارو میخام هم خرمارو :)) خیلی ناراحت شدم قضاوتم کرد. یه چیزی شنید ولی من اون حرفو به شوخی زدم . اون جدی گرفت و قضاوتم کرد . پشت سرم . خیلی دلم میخاد تو روم بگه که براش شفاف سازی کنم ...
از کانون که اومدم بیرون خیلی اصابم خورد بود . میخاستم با آقای میم حرف بزنم . میدونستم خودش وحرفاش انقد آروم کنندس که میتونم راحت آروم شم . نشد حرف بزنیم . تکس دادم و نهایتا قرار شد یه مسیری رو با هم بریم . رسیدیم مقصد خیلی معمولی و اوکی ... مشخص بود دلش میخاد بیشتر با هم باشیم . منم بیخیال گفتم اوکی و پیاده روی کردیم . کاش اوکی نمیدادم . کاش میفهمیدم اون هنوز درگیره ...
باورم نمیشه بعد از اینهمه ریده شدن بهم چجوری انقدر به آقای الف وفادارم ؟!
خابم داره میگیره و هنوز هیچی برای هیچکدوم از امتحانام نخوندم ! هولی شت خب من دارم چیکار میکنم این ترمو ؟! کاش ول کنم وب گردیو :///
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 84