هفتاد و چهار

خرید بک لینک

نمیدونم چرا اصلا حوصله آپدیت کردن ندارم ..

به هر حال . اومدم بنویسم یسری چیزارو

20 واحد پاس شد دست و جیغ و هوراااا :))

آقای میم بلاک شد از صد ناحیه . عمو ب یه چیزایی بهم گفت و یه چیزایی تعریف کرد که وااااقعا موندم . آخه ص هم یه چیزی گفته بود راجه بهش . من و ش ق فک کردیم من و میم رو فهمیده . منم به عمو گفتم . ظاهرا یه نفر دیگه بوده. ینی درواقع به سه نفر دیگه غیر از من پیشنهاد داده بود . خدایا من چقدر سادم توی این مسائل . انی وی ، اون روز دیدمش توی شعبه ، به شدت فراوان منتظر یه بهونه بود که منو تنها گیر بیاره شرو کنه حرف زدن و مکث و فیلم هندی و اینا . بهم ام گف سرد شدی و قهری و اینا . آخر سر ام گف فرار میکنی و ازینجور چیزا . منم واقعا فرار کردم و توی راه ، حتی نزاشتم برسم خونه . توی راه بلاکش کردم . حتی دیدم آنلاین شده توی واتسپ ، درصورتی که معمولا پول نداشت هیچوقت که شارژ بخره و نت بخره و آنلاین شه . احتمالا میخاست سریع یه چیزی بگه که بلاک شد :) خیلی ربطی به حرفای عمو نداشت . فقط حرفاش بهونه بود برا بلاک کردنش . منتظر بودم . رفتاراش خیلی خیلی غیرمناسب بود ... عجیب غریب !

آقای الف بازم با غینه . هنوز 100 % مطمئن نیستم ولی 99% مطمئنم . ولی باز خیالم به همون یه درصده... داداش چارشنبه با آقای الف قرار گذاشته . قلبم داره میاد بیرون از سینم .... مطمئنم داداش به خاطر من میپرسه . و معلوم میشه دوباره با همن یا رفتار غین الکیه و از سرخوشیه ...

رفتم کوه . گفتم نمیرم ولی داداش خیلیییی ناراحت شد خیلی خیلی خیلی خیلی !!! برا همین به خاطر اون رفتم و عجببب خوش گذشت !

هنوز برنگشتم کانون . نمیشد . ولی چارشنبه هفته پیش بلخره با بهونه ی رفتن آقای ا و صحبت با عمو ، شرطمو به ص گفتم . سریع قبول کرد ولی گف یهویی نمیشه و یه مدت زمان بده که بتونم حلش کنم و اینا . منم گفتم اوکی .

دارم برا کنکور آماده میشم . ینی برا خوندنش آماده میشم :)) شاید و به احتمال زیاد از شنبه شرو میکنم. فردا میخام برم با زهرا بولت ژورنال بخرم و دو سه تا روان نویس جینگول براش . احتمالا چارشنبه یا پنجشنبه میرم سراغ دسته بندی کتابا . جمعه اگه خدا قسمت کنه دوباره بریم کوه

رفتم دکتر برا رژیم . مامان خیلی خوب لاغر شد . حسودیم شد واقعاااا . علاوه بر رژیم ، دارم هر روز با این برنامه هه ورزش میکنم . روزی سه رب . راضی ام از خودممممم :) ایشالا خوووووب لاغر شم تا آخر تابستون .

تولدم ایز کامینگ . نمیدونم چه خبر میشه . با سمیه که فعلا حرف نمیزنیم . حرفای خیلی خیلی خیلی بدی زد بهم . من معذرت خواهی کردم . ولی فک نمیکنم حرفایی که زد حتی با معذرت خواهی ام درست بشه . فعلا اصن نمیخام باهاش حرف بزنم .

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:09

صفحه بندی