برا امتحان فردا زدم به جاده ی بی خیالی . خیلی خوندم ولی خیلی سخته و قطعا توی 7 ساعت ام نمیرسم تمومش کنم !
از امتحان که اومدم بیرون سمیه و زهرا و انسیه و مهشاد وایساده بودن منتظرم . کل راه برگشتو توی مترو داشتیم میخندیدیم . عین اراذل اوباش :)))))) توی ایسگاه که با مهشاد پیاده شدیم ، یه دختره رو دید و شرو کردن با خنده به هم سلام کردن . بعد گفتن از صب همدیگه رو هی میبینن . میخوان ببینن تا کجا قراره همدیگه رو همراهی کنن :)))) ولی خب دم در بیرونی با هم خدافظی کردن و دختره با من اومد تا سر بزرگراه . اسمش مروارید بود . هم رشته ی منه منتها یه ترم بالاتر .
یهو یاد اون روز افتادم که استاد آزمایشگاه بیوشیمیمون میخواست بگه چجوری جزوه رو تهیه کنیم .
گف : بچه ها برید از کانکس بگیرید . یه جزوس که هر ترم همه اساتید بیوشیمی همونو ارائه میدیم .
ما : استاد کانکس بسته شده .
استاد : خب اشکالی نداره میتونید از سینیوراتون بگیرید
ما : 
استاد : چی شده الان مشکل چیه ؟
ما : استاد سینیور چیه ؟
استاد : دانشجوهایی که زودتر از شما اومدن دانشگاه دیگه . ترم های بالاتری هستند .
ما : اوووووو استاد سینیور !!!
استاد : بله مگه شماها چی میگین ؟
ما : ترم بالایی !!
استاد : 
ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 92