چند روز پیش دلی خونمون بود . یه چیز بیمزه گفتم خودم خندیدم . بعد گفتم خودم نمک میریزم ، خودمم میخندم . بعد دلی گفت منم خودم آرد میریزم خودم میخندم :))))))))) الان سه سال و نیمشه !! ینی میخاستم گازش بگیرم :))
کل امتحانا پاس شدن . از دو تاش ناراضی بودم ولی بای دِ وی ، خداروشکر همه شون پاس شدن .
کانون ه داره به خوبی قوی میشه . اون روز برا اولین بار شال گردن سفیده رو انداختم گردنم و کیف سفیده که یه سالی میشه عمه مریم برام آورده رو باهاش ست کردم . خیلی خوب شد . ولی بازم اعتماد به نفس نداشتم . مجددا برا جلسه همون تیپو زدم و چتریامو فر دادم توی صورتم و گفتم هر چه بادا باد . برا اولین بار بود پویا رو میدیدم . معمولا وقتی در اولین برخورد از یه نفر خوشم میاد مطمئنم ریده میشه توی تصوراتم . حس میکنم میتونه ازون دوست باحالا بشه برام . مث جاوید . ریده میشه توش ولی . مطمئنم :))))))
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 94