چهل و دو

خرید بک لینک
چارشنبه سوریه . جای اینکه یه ذره حتی سالم و خیلی پاستوریزه عشق و حال کنم ، نشستم از بی حوصلگی دارم همش سریال میبینم . رفتم از اتاقم بیرون میگم چقد کسلم . مامانم میگه ظرفارو بشور !! انننننننقد که به فکر اعصاب و روان و خوشی های منن که اصن شرمندشون میشم ! از پریروز تالام که هر چایی و قهوه ای میخام بخورم با استرس میخورم که مبادا باز بابا شرو کنه که یبوستت از چایی و قهوه س . از روانه به خدا !

خل میشم آخر سر توی این خونه . همسایمون داره مث هر سال عشق و حال میکنه توی حیاط آتیش درست کردن و دوستاشون جم شدن خونشون دارن کلی میخندن و مسخره بازی و اینا . ما مث هر سال کسل و داغون توی خونه نشستیم داریم به افسردگیمون میپردازیم . 

سمیه م لابد الان با شوهرشه چون قرار بود بیاد خونشون .  5 ساعت ام هس آنلاین نشده . 

وای کی میشه منم برم و این روزای عمرمو بتونم لااقل یه ذره خوش باشم و استرس کارای بابام و بی تفاوتیای مامانم مدااااااام بهم نچسبیده باشه ؟! 

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 14:15

صفحه بندی