اون لحظه ی اولی که میخاستم پی ام بدم فقط میلرزیدم . انقد آب قند خوردم تا یه ذره تونستم خودمو کنترل کنم و تایپ کنم . ولی بعدش که دوباره میخاستم جواب بدم آروم تر بودم . شاید چون خودش خیلی خونسرد و آروم جوابمو داد خودمم آروم گرفتم ...
فقط خدا باید کمکم کنه فردا ببینم چطور پیش ببرم . حتما ام اجباری نیست که کاری که میخایم جور بشه فقط گند نخوره به چیزی !
تصمیمم اینه که همینجوری باشم جلوش . مودب و موقر . عصبانی نشم و خودمو خیلی کنترل کنم حتی اگه رفتاری دیدم از مردی که عاشقشم و توقع نداشتم ازش .
این اولین کانتکت مستقیممون بود که به معنای واقعی با همدیگه حرف زدیم !!
گاه نوشت های من...ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال میکنید
برچسب: پنج,
نویسنده:
بازدید: 104