نوزده

خرید بک لینک
امروز رفتم سر کلاس . سمیه تو قیافه . مسعود ام پشت سرم نشسته بود .اون نمیدونست که از نشستن پشت سر من ، ممکنه حس کنم که پشتم داره سوراخ میشه ! نمیدونست اصن من کی ام و چه احساسی دارم ... مهم نیست .

به سمیه گفتم . حالا که میدونه براش توضیح دادم ! دلم میخاد عاشق نباشم . رابطه مون دلم میخاد عشق و عاشقی نباشه ! دوستانه مثلا . معمولی . مث جاوید . چرا توی ایران اینجوری نمیشه ؟ فک میکنن بین دختر و پسر یا نباید چیزی باشه ، یا اگرم هست باید عشق باشه والسلام!!! چرا خب ؟! من میخام مث خیلی ازدوستام ، مسعود ام دوست معمولیم باشه ! بشینیم توی حیاط دانشگاه چایی بخوریم ، اون از کلاساش بگه ، من از کتابام بگم ، اون از زندگیش بگه ، من گوش بدم ، من حرف بزنم ، اون گوش بده ، بعد تایم کلاس من باشه و پاشم برم سر کلاس. لذت برده باشم که با یکی از رفقام نشستم یه چایی خوردم و گپ زدیم با هم !

چرا نمیشه ؟!؟!؟!

پ.ن : وااااقعا دلم میخاد وقت کنم بیام وبلاگاتونو بخونم بعد کامنتاتونوجواب بدم ! وقت نشد امروز ولی قول میدم میام !!

گاه نوشت های من...

ما را در سایت گاه نوشت های من دنبال می‌کنید

برچسب: نوزده هزار لغت بهایی,نوزده سرباز,نوزده سرباز وطن,نوزدهمین کنفرانس شیمی فیزیک,نوزده سرباز ایرانی,نوزده سرباز کشته شده,نوزدهم رمضان,نوزده سرباز شهید,نوزدهمین نمایشگاه نفت گاز پتروشیمی,نوزدهمین نمایشگاه الکامپ, نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 2:36

صفحه بندی