
امروز رفتم سر کلاس . سمیه تو قیافه . مسعود ام پشت سرم نشسته بود .اون نمیدونست که از نشستن پشت سر من ، ممکنه حس کنم که پشتم داره سوراخ میشه ! نمیدونست اصن من کی ام و چه احساسی دارم ... مهم نیست .xa0 به سمیه گفتم . حالا که میدونه براش توضیح دادم ! دلم میخاد عاشق نباشم . رابطه مون دلم میخاد عشق و عاشقی نباشه ! دوستانه مثلا . معمولی . مث جاوید . چرا توی ایران اینجوری نمیشه ؟ فک میکنن بین دختر و پسر یا نباید چیزی باشه ، یا اگرم هست باید عشق باشه والسلام!!! چرا خب ؟! من میخام مث خیلی ازدوستام ، مسعود ...
ادامه مطلب