
امروز رفتم سر کلاس . سمیه تو قیافه . مسعود ام پشت سرم نشسته بود .اون نمیدونست که از نشستن پشت سر من ، ممکنه حس کنم که پشتم داره سوراخ میشه ! نمیدونست اصن من کی ام و چه احساسی دارم ... مهم نیست . به سمیه گفتم . حالا که میدونه براش توضیح دادم ! دلم میخاد عاشق نباشم . رابطه مون دلم میخاد عشق و عاشقی نباشه ! دوستانه مثلا . معمولی . مث جاوید . چرا توی ایران اینجوری نمیشه ؟ فک میکنن بین دختر و پسر یا نباید چیزی باشه ، یا اگرم هست باید عشق باشه والسلام!!! چرا خب ؟! من میخام مث خیلی ازدوستام ، مسعود ام دوست معمولیم باشه ! بشینیم توی حیاط دانشگاه چایی بخوریم ، اون از کلاساش ب...
ادامه مطلب
همش حوصله نداشتم پست بزارم . امشب پست نزارم دیگه خل میشم !!! به سمیه گفتم لطفا یه کاری برام بکن ولی سوال نپرس . دوساعت سوال پیچم کرد واصراااااار که بگم عاشق کی شدم . منم نگفتم و نگفتم و نگفتم تا آخرش اعصابم خورد شد وگفتم که اگه انقد خودخواهی که وقتی بهت میگم اذیت میشم و نمیگم و عاشقی میمونه بهم و جدی میشه و داغون میشم ، بازم اصرار داری که بگم باشه میگم . انقد اصرار نمیکرد فردا بهش میگفتم . نمیدونم چه مدل عاشقیه که وقتی نمیبینمش اتقد دیوونه میشم ولی وقتی میبینمش در ثانیه ی اول همش از سرم میوفته ! شاید خیلی بزگتر از اونی که هست دارم توی ذهنم مجسم میکنمش و به...
ادامه مطلب
چه هفته ی سختی بود ! شنبه اوران ، سه شنبه امتحان نسخه ، چارشنبه فاینال . تموم شدن خداروشکر ! چه استرسی دارم واسه سفر دوشنبه ! همش حس میکنم اون عوضیو میبینم و همه چی گند میخوره ! خدایا کمکم کن :( مامان بلخره امروز چمدون خرید ! امیدوارم خراب نشه ! خیلی چمدون خوبیه ولی مامان نمیتونه دوباره پول بده بابتش . خیلی سخته که باید مواظب قرون قرون پولش باشه . چرا کتاب نمیخونم واقعا ؟!؟! چه وضعیه همش لش میکنم اینور اونور :( بارکدو دیدم خییییلی باحال بود :))) ...
ادامه مطلب
جیگرم براش کبابه .. نصف شبا یاد عشقش میوفته ! چرا رفتی چرا من بی قرارم !!! الانم بعد از نیم ساعت آهنگ چونی بی من رو گذاشته !!! ای در دل من میل و تمنا همه تو ... بوی پاییز میاد قشنگ !! پنجره م بازه طبق معمول و تختم زیرش . باد میاد ، بوی پاییز میاد زیر دماغم ... یه هول و هیجانی دارم به خاطر تغییر فصل ! مدرسه که نمیخام برم ولی بازم یه شور و هیجانی دارم نمیدونم چرا !...
ادامه مطلب
خب به نام خدا ، عاشق مسعود داغون شدم !!! امروز عکسای اینستاشو دیدم ، نفسم داشت بند میومد قشنگ !!!! چه وضع عاشق شدن مزخرفیه واقعا :| انتخاب واحد عاااااااالی شد !!! ایشالا اون چنتا درسی ام که نمیدونم استاداش کیان خوب باشن ! الهی شکر واقعا همونی شد که میخاستم . شرمنده میشم وقتی انقد خدا کارامو خوب ردیف میکنه !...
ادامه مطلب
دیروز رفتم دانشگاه . کارای سمیه پیش رفت خداروشکر . ولی این وسط یه کاری گره خورد . من واقعا عاشق سعیدم . ولی چرا وقتی مسعودو دیدم یهجوری شدم ؟ هیچ جذابیتی تا دیروز برام نداشت ! با سمیه م کلی مسخره ش کرده بودیم که چقد داغونه و بی مزه س و اینا . ولی از دیروز تالا دارم روانی میشم انقد تو ذهنمه !!!...
ادامه مطلب
الهی شکر !! مهمانی سمیه جور شد ! خیلی خوشحالم واقعا ! :) چقد فیلم شهدای مدافع حرمو میبینم گریه میکنم . با اینکه با بابام اصصصلا رابطه ی خوبی ندارم و برای مرگش لحظه شماری میکنم ولی بچه های مدافع حرم که بابا هاشون شهید میشن و گریه میکنن جیگرم کباب میشه . میثم بلوک آذری توی اینستاش یه فیلم گذاشته از مدافعان حرم و من عررررر زدم با اون فیلم یک دقیقه ای !! چی بگم دیگه ... دستم نمیاد بنویسم . خودشون دستمونو بگیرن ایشالا ... خدا ام به خانواده هاشون صبر بده !...
ادامه مطلب
حسین آقا ام رفت ... باورم نشده هنوز . از گریه ی پسر و زنش گریم گرفت ولی واقعا باورم نشده ... هرچی میگذره از سروش و خانوم دکتر پ بیشتر بدم میاد !! تحمل مریم حتی نفس کشیدناش ام ، زجر آوره !!! انقد امروز خسته شدم و خابم گرفته که توی ماشین هی میخابیدم !! :))))) از ظهر اونجا بودیم. خیلی جمعیت بود ولی همه ساکت بودن . خیلی جو بدی بود :(( کلی ظرف شستم ، کلی کمک کردم . حداقل یه مقدار از عذاب وجدانم کم شد . دارم از خستگی از هم میپاچم :)))))))...
ادامه مطلب