گاه نوشت های من

متن مرتبط با «ده فرمان» در سایت گاه نوشت های من نوشته شده است

نوزده

  • نیلوبلاگ

    امروز رفتم سر کلاس . سمیه تو قیافه . مسعود ام پشت سرم نشسته بود .اون نمیدونست که از نشستن پشت سر من ، ممکنه حس کنم که پشتم داره سوراخ میشه ! نمیدونست اصن من کی ام و چه احساسی دارم ... مهم نیست .xa0 به سمیه گفتم . حالا که میدونه براش توضیح دادم ! دلم میخاد عاشق نباشم . رابطه مون دلم میخاد عشق و عاشقی نباشه ! دوستانه مثلا . معمولی . مث جاوید . چرا توی ایران اینجوری نمیشه ؟ فک میکنن بین دختر و پسر یا نباید چیزی باشه ، یا اگرم هست باید عشق باشه والسلام!!! چرا خب ؟! من میخام مث خیلی ازدوستام ، مسعود ...

    ادامه مطلب
  • هجده

  • نیلوبلاگ

    همش حوصله نداشتم پست بزارم .xa0 امشب پست نزارم دیگه خل میشم !!!xa0 به سمیه گفتم لطفا یه کاری برام بکن ولی سوال نپرس . دوساعت سوال پیچم کرد واصراااااار که بگم عاشق کی شدم . منم نگفتم و نگفتم و نگفتم تا آخرش اعصابم خورد شد وگفتم که اگه انقد خودخواهی که وقتی بهت میگم اذیت میشم و نمیگم و عاشقی میمونه بهم و جدی میشه و داغون میشم ، بازم اصرار داری که بگم باشه میگم .xa0 انقد اصرار نمیکرد فردا بهش میگفتم . نمیدونم چه مدل عاشقیه که وقتی نمیبینمش اتقد دیوونه میشم ولی وقتی میبینمش در ثانیه ی اول همش از سرم...

    ادامه مطلب
  • شونزده

  • نیلوبلاگ

    چه هفته ی سختی بود ! شنبه اوران ، سه شنبه امتحان نسخه ، چارشنبه فاینال . تموم شدن خداروشکر !xa0 چه استرسی دارم واسه سفر دوشنبه ! همش حس میکنم اون عوضیو میبینم و همه چی گند میخوره ! خدایا کمکم کن :(xa0 مامان بلخره امروز چمدون خرید ! امیدوارم خراب نشه ! خیلی چمدون خوبیه ولی مامان نمیتونه دوباره پول بده بابتش . خیلی سخته که باید مواظب قرون قرون پولش باشه .xa0 چرا کتاب نمیخونم واقعا ؟!؟! چه وضعیه همش لش میکنم اینور اونور :( بارکدو دیدم خییییلی باحال بود :)))xa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • هفده

  • نیلوبلاگ

    جیگرم براش کبابه .. نصف شبا یاد عشقش میوفته ! چرا رفتی چرا من بی قرارم !!!xa0 xa0الانم بعد از نیم ساعت آهنگ چونی بی من رو گذاشته !!! ای در دل من میل و تمنا همه تو ... بوی پاییز میاد قشنگ !! پنجره م بازه طبق معمول و تختم زیرش . باد میاد ، بوی پاییز میاد زیر دماغم ... یه هول و هیجانی دارم به خاطر تغییر فصل ! مدرسه که نمیخام برم ولی بازم یه شور و هیجانی دارم نمیدونم چرا !xa0...

    ادامه مطلب
  • پونزده

  • نیلوبلاگ

    خب به نام خدا ، عاشق مسعود داغون شدم !!! امروز عکسای اینستاشو دیدم ، نفسم داشت بند میومد قشنگ !!!! چه وضع عاشق شدن مزخرفیه واقعا :| xa0 انتخاب واحد عاااااااالی شد !!! ایشالا اون چنتا درسی ام که نمیدونم استاداش کیان خوب باشن ! الهی شکر واقعا همونی شد که میخاستم . شرمنده میشم وقتی انقد خدا کارامو خوب ردیف میکنه !xa0...

    ادامه مطلب
  • چهارده

  • نیلوبلاگ

    دیروز رفتم دانشگاه . کارای سمیه پیش رفت خداروشکر . ولی این وسط یه کاری گره خورد . من واقعا عاشق سعیدم . ولی چرا وقتی مسعودو دیدم یهجوری شدم ؟ هیچ جذابیتی تا دیروز برام نداشت ! با سمیه م کلی مسخره ش کرده بودیم که چقد داغونه و بی مزه س و اینا . ولی از دیروز تالا دارم روانی میشم انقد تو ذهنمه !!!xa0...

    ادامه مطلب
  • ده

  • نیلوبلاگ

    الهی شکر !! مهمانی سمیه جور شد ! خیلی خوشحالم واقعا ! :)xa0 چقد فیلم شهدای مدافع حرمو میبینم گریه میکنم . با اینکه با بابام اصصصلا رابطه ی خوبی ندارم و برای مرگش لحظه شماری میکنم ولی بچه های مدافع حرم که بابا هاشون شهید میشن و گریه میکنن جیگرم کباب میشه . میثم بلوک آذری توی اینستاش یه فیلم گذاشته از مدافعان حرم و من عررررر زدم با اون فیلم یک دقیقه ای !!xa0 چی بگم دیگه ...xa0 دستم نمیاد بنویسم .xa0 خودشون دستمونو بگیرن ایشالا ... خدا ام به خانواده هاشون صبر بده !...

    ادامه مطلب
  • دوازده

  • نیلوبلاگ

    حسین آقا ام رفت ... باورم نشده هنوز . از گریه ی پسر و زنش گریم گرفت ولی واقعا باورم نشده ...xa0 هرچی میگذره از سروش و خانوم دکتر پ بیشتر بدم میاد !!xa0 تحمل مریم حتی نفس کشیدناش ام ، زجر آوره !!!xa0 انقد امروز خسته شدم و خابم گرفته که توی ماشین هی میخابیدم !! :)))))xa0 از ظهر اونجا بودیم. خیلی جمعیت بود ولی همه ساکت بودن . خیلی جو بدی بود :((xa0 کلی ظرف شستم ، کلی کمک کردم . حداقل یه مقدار از عذاب وجدانم کم شد .xa0 دارم از خستگی از هم میپاچم :)))))))...

    ادامه مطلب